تبليغاتX
دنیای سایه ها
در شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معنی است كه پایان نماز آغاز دیدار است

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست
خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده است برای کمال

 

 


سلام به همه ي دوستاني كه از وبم ديدن مي كنند شايد بيشترتون منو يادتون رفته باشه چون بعد يه سال اپ كردم راستش بعد كنكور خواستم
اپ كنم ولي اصلا حال نداشتم الانم زياد حوصله ندارم تا حالا اينقدر نزديكاي تولدم ناراحت نبودم به هزار دليل ناراحتم يه چيز ديگه كه خواستم بگم
به دوسته گلم سارا جون بود كه اين روزا خيلي ناراحته بخاطر فوت پدرش از ته دل ناراحتم
خدا بهشون صبر بده خاب ديگه وبو ببينيد ايشال.. خوشتون بياد

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:49  توسط arezoo  | 

یه قطعه سهراب میذارم : 


شب سردی است ومن افسرده

راه دوری است وپایی خسته

میکنم تنها ازجاده عبور:

دورماندندزمن آدم ها

سایه ای از سردیوارگذشت

غمی افزود مرابرغم ها

فکرتاریکی واین ویرانی

بی خبرآمدتابادل من

قصه هاسازکندپنهانی

نیست رنگی که بگوید بامن

اندکی صبرسحرنزدیک است

هردم این بانگ برآرم ازدل:

وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران راهم غم هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است

براي شادي روح پدر دوستم صلوات

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:43  توسط arezoo  | 

 دست بزنيد و شادي كنيد امشب شب تولده
تو باغ سبـــز زندگي يه غنچـه گل وا شـده
گل و گل و گل گلگلكــــــــــه
چه خوشگل و با نمكــــــــــه
تولدش مباركه ، مباركه ، مباركــــــــــــــــــــه...
خنده نشسته رو لبــــــــاش ــــــــــ شادي مي باره از چشـــاش
قد كشيـــده و بزرگ شـــده ــــــــــ قربـــون اون قـد و بالـــاش
كيك تولد بيارين بيار بيار كيك رو بيار
شمع ها رو زود روش بزارين بزار بزار شمع رو بزار
گل و گل وگل گلگلكه*چه خوشگل و با نمكه*تولدش مباركه مباركه مباركـــــــــــــه

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:41  توسط arezoo  | 

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
   آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....
استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....
آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود:
 
كدام لاستیك پنچر شده بود....؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:39  توسط arezoo  | 

كاش امشب كه دلم مثل ان شيشه ي مغرور شكست
عابري خنده كنان مي امد...
تكه اي از ان را بر مي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد
اما امشب ديدم...
هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم
ايا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما
هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟؟

بيا تا برات بگم اسمون سياه شده
ديگه هر پنجره اي رو به ديوار وا شده
بيا تا برات بگم قصه بره و گرگ
كه چه جور اشنا شدن
توي اين دشت بزرگ
اخه شب بود ميدوني
بره گرگ نمي ديد
بره از گرگ بده
حرفاي خوبي شنيد!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:37  توسط arezoo  | 

***دور و ور تو پره از عشق و احساس***

 

***تو چشماتو وا کن رفیق خوب رو بشناس***

 

***اینو بدون که دو روزه میگذره دنیا***

 

***بیا بخندیم ببندیم دل رو به رویا***

 

***غصه رو بیخیال دست به دست هم بسازیم فردا رو***

 

***ما با هم میتونیم زنده کنیم عشقو بکشیم غمها رو***

 

***اینو بدونید ما با هم میتونیم پاک کنیم دل رو از غم از شادی بخونیم***

 

***بیا با هم بمونیم ما با هم میتونیم واسه گرمی دل ها غم رو بسوزونیم***

 

***یکی اون بالا هست خدا باهاته نباید چشمها رو بست***

 

***نا امیدی رو از دل بندازش بیرون***

 

***با اراده بکن خونه غم رو ویرون***

 

****

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:35  توسط arezoo  | 

دوست كسی است كه همه كارهای تو برایش مهم باشد

دوست كسی است كه در خوشی ها و ناخوشی ها به او رو كنی

دوست كسی است كه همه كرده های تو را بفهمد

دوست كسی است كه حقیقت را درباره خودت به تو بگوید

دوست كسی است كه بداند در هر حال چه بر سر تو می آید

دوست كسی است كه با تو رقابت نكند

دوست كسی است كه وقتی همه چیزبرای تو خوب است از ته دل خوشحال شود

دوست كسی است كه وقتی اوضاع خوب نیست بكوشد تو را شاد كند

دوست كسی است كه امتداد تو باشد و بدون او كامل نباشی

سوزان پولیس شوتز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:33  توسط arezoo  | 

 
" محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد " . تولستوی

" ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم 
 
این عجیب است که چگونه یک نوزاد می تواند در محیط تنگ شکم مادر زندگی کند و عجیب تر این که چرا بسیاری از افراد بالغ در این دنیای بی پهنا نمی توانند زندگی کنند و دست به خود کشی می زنند.

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم (دکتر علی شریعتی)
بچه ها در ابتدا عاشق والدین خود هستند ، بزرگتر که می شوند آنان را به محاکمه می کشند و هنگامی که خود صاحب فرزند شدند والدین خود را می بخشند .
چارلی چاپلین: با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:32  توسط arezoo  | 

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و ٢ تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد. بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی؟

سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ).

خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . .... القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی زیر دلش زده بود، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه. رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم

 ..... مامانش : بعله پسر دلبندم ....

شاهزاده : من زن می خوام .....

مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم....

 مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ .......

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ......

 مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .

 خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا" ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبیه چی شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد ....سیندرلا گفت : سلام....... فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ ...... سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم .......فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت . زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم. سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم . فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!! سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ .... فرشته : بعله می خوره .....سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای. فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟....... سیندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟..... سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی . سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم.....فرشته : چرا نمیری؟........ سیندرلا : آبروم می ره....... فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم ....... سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!! شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد . سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سیندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم 37 باشه. خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ، به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا ... داماد و ببوس یالا ... سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:30  توسط arezoo  | 

يك عكس متحرك جالب براي سنجش عملكرد مغز شما و ميزان Iq{اینا ببینید بگین ای کیو تون چقدره}
متن پایین رو سازندگان این عکس نوشتند اما نمی دونم تا چه حد می تونه علمی و درست باشه:
تو عکس پایین اگه چرخش دختر رو در جهت عقربه های ساعت ببینید از نیمکره ی راست مغزتان استفاده می کنید و اگه برعکس ببینید از نیمکره ی چپ مغزتان استفاده می کنید. اگه به اختیار خودتون بتونید جهت چرخش دختر رو عوض کنید از IQ بالایی برخوردارید.


ترجيحا براي ديدن عكس از firefox استقاده كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:26  توسط arezoo  |