تبليغاتX
دنیای سایه ها
در شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معنی است كه پایان نماز آغاز دیدار است


تنها ثروت واقعي انسان عشق است
حال تا عشق را چگونه ببينيم و حس كنيم

 


سلام به همه ی دوستانی که از وبلاگم دیدن می کنند راستش اون دفعه نظرات وبمو درست کردم چون شمارشو مشخص نمی کرد
ولی خواب چون که نظرات ثبت نشده بود همش پاک شد راستش چند نفر که لینکم کردن ولی من ادرسه وبشونو ندارم پس شرمندتونم
  راستی من چند روز دیگه میرم مسافرت اگه بر نگشتم حلالم کنید درباره ی لینکم که گفتم اگه وبلاگتون خراب نیست لینکم کنید منم لینکتون میکنم
راستی اون دوستی که گفته اینقدر چرتو پرت ننویسم چشم عزیزم سعی میکنم کمتر چرت بگم ولی اگه نشد به بزرگیت ببخش راستی
بابام جان اخه بیشتر مطالبم شوخی بود چرا ناراحت میشید اهان بعضیا گفتن وبم بچه گونست دیگه ببخشید من بچه ام دیگه هنوز به سنه قانونی نرسیدم هر وقت 18 سالم شد خبرتون میکنم راستی عید مبعثو به همه تبریک میگم
نظر یادتون نرهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 1:6  توسط arezoo  | 

سلام .سلامی به سلامتی گاو چون نگفت من گفت ما
سلامی به سلامتی کرم نه به خاطر کرم بودنش بلکه به خاطر خاکی بودنش
سلامی به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش تکیه میکنه
سلامی به سلامتی مورچه که تا حالا هیچ کس اشکشو ندیده
سلامی به سلامتی خیار نه به خاطر (خ)اش بلکه بخاطر یارش
سلامی به سلامتی شلغم نه بخاطر (شل)اش بلکه بخاطر غم اش
سلامی به سلامتی هر چی نامرده که اگر نامردا نباشن مردها شناخته نمی شن
سلامی به سلامتی کلاغ نه بخاطر سیاهیش بلکه بخاطر یه رنگیبش
دوست داری بگم میخوام هر روز صبح با صدای تو بیدار شم بعد بفهمی با ساعت بودم؟
 
بودم؟ yahoo helper داری بگم میخوام باهات حرف بزنم بعد بفهمی که با
دوست داری بگم چرا رفتی وبعد بفهمی با برقم؟
حالا میگم دوست دارم ولی با خود خودتم!!ا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:59  توسط arezoo  | 


انیشتین بی سواد

انیشتین دانشمند معروف روزی در رستوانی میخواست
غذا بخورد پیشخدمت صورت غذا را به او داد انیشتین
چون عینکش را همراه نیاورد بود به پیشخدمت گفت:خودت برایم بخوان
پیشخدمت در گوش او گفت
ببخشید اقا بنده هم مثل شما بیسوادم


انیشتین روزی به چارلی چاپلین نابغه ی سینما گفت
انچه باعث شهرت زیاد تو شده است ودر همه ی دنیا تو
را میشناسند این است که با حرکات تو همه زبان تو را
میفهمند
چارلی هم در جواب گفت
اما بر عکس من انچه باعث شهرت فراوان
تو شده این است که اغلب مردم حرفهای تو را نمی فهمند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:57  توسط arezoo  | 


آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است ...

پائولو کوئيلو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:54  توسط arezoo  | 


پنج چيز را قبل از پنج چيز درياب

1- جواني را قبل از پيري
2- تندرستي را قبل از بيماري
3- زندگي را قبل از مرگ
4- توانگري را قبل از بيچارگي
5- .....................
پنجمي را شما حدس بزنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:52  توسط arezoo  | 


مادام لوشانته :
(( از اينکه مرد نيستم خوشحالم چون مجبور نيستم با يک زن ازدواج کنم ))

مولانا ذکرالدین از شخصی که چشمش چپ بودپرسید
راست است که شما یکی را دو می بینید؟
گفت :اری چنانچه تو را چهار پا میبینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:47  توسط arezoo  | 

چرا دوچرخه خريدن از زن گرفتن بهتره؟
۱- دوچرخه ها حامله نميشن!
۲- شما هر موقع از ماه مي تونين با دوچرخه تون سواري کنين!
۳- دوچرخه ها پدر و مادر ندارن!
۴- دوچرخه ها نمي نالند ، مگه اينکه واقعا“ يه مشکلي وجود داشته باشه!
۵- شما مي تونين دوچرخه تون رو با دوستاتون شريک بشين!
۶- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما سوار چند تا دوچرخه ء ديگه شدين!
۷- موقع سواري ، شما و دوچرخه تون مي تونين هر دو در يک زمان به پايان کار برسين!
۸- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما به دوچرخه هاي ديگه زل بزنين!
۹- شما هيچوقت نمي شنوين که: “مژده! شما دارين صاحب يه دوچرخه ء کوچيک ميشين“!
۱۰- اگه دوچرخه تون مشکلي براي سواري پيدا کنه مي تونين تعميرش کنين!
۱۱- دوچرخه ها اهميت نميدن که شما مجله ء دوچرخه بخرين!
۱۲- اگه دوچرخه تون شل باشه مي تونين سفتش کنين!
۱۳- اگه دوچرخه تون رديف نباشه مجبور نيستين با بحث و گفتگو سياست به خرج بدين!
۱۴- شما به کسي که روي دوچرخه تون کار مي کنه احساس حسادت نمي کنين!
۱۵- اگه حرف بدي به دوچرخه تون بزنين مجبور نيستين براي سواري بعدي ، کلي عذرخواهي کنين!
۱۶- شما تا هر موقعي که دلتون مي خواد مي تونين روي دوچرخه تون سواري کنين ، بدون اينکه جراحتي برداره!
۱۷- شما مي تونين هر موقعي که مي خواين سواري رو متوقف کنين ، بدون اينکه دوچرخه تون ديوونه بشه!
۱۸- دوچرخه ها بهتون توهين نمي کنن اگه سوارکار خوبي نباشين!
۱۹- دوچرخه ء شما نمي خواد با بقيه ء دوچرخه ها بره بيرون!
۲۰- دوچرخه ها اهميتي نميدن اگه شما دير به پايان برسين!
۲۱- شما مجبور نيستين قبل و بعد از سواري برين حمام!
۲۲- اگه دوچرخه تون قشنگ به نظر نمي رسه مي تونين رنگش کنين يا قطعاتش رو عوض کنين!
۲۳- شما مي تونين اولين باري که دوچرخه رو مي بينين باهاش سواري کنين ، بدون اينکه مجبور باشين براي شام ببرينش بيرون يا ببرينش سينما يا ...!
۲۴- تنها وسيله ء محافظتي که موقع سواري با دوچرخه مجبورين بپوشين ، يه کلاهه!
۲۵- توي مهموني ها راحت مي تونين تعريف کنين که چه سواري خوبي با دوچرخه تون داشتين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:45  توسط arezoo  | 


فرانسوي‌ها ميگن : عشق فراموش كردن خود در وجود كسي است كه هميشه و در همه حال
ما را به ياد دارد.
اسپانيايي‌ها ميگن : عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است.

ايتاليايي‌ها ميگن : عشق يعني ترس از دست دادن تو.
ايراني‌ها هم ميگن : عشق سوء تفاهمي است كه به ازدواج مي‌انجامد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:41  توسط arezoo  | 


در نگاه دیگران هستم پسر
با شدم فکر و خیالاتی به سر
عشق من سرعت درون رالی است
لیک با رایانه کارم عالی است
میروم ویراژ بنده با موتور
گه سوار اسب هستم گه شتر
میروم میایستم بر چهارراه
میدهم بر باد بنده کهنه گاه
حرفهام متر خیابان ها بود
قول دادم کار من بهتر شود
از قضا روزی بدیدم دختری
در کمال و در قشنگی چون پری
تا که او همچون پرستو ناز کرد
فکر رالی از سرم پرواز کرد
میدویدم از پیاش با  شور و حال
چون رسیدم من در اوردم دو بال
بند کیفش را گرفته با دو دست
یافتم خود را چو مجنون مست مست
من همین که خواستم لب وا کنم
عشق خود را در دل او جا کنم
تا که رویش را به سویم کرد نرم
یکه خوردم شد درونم گرم گرم
پیرزن غرید بر من ای پسر
کیف من را پس بده بی دردسر
کو پری چهری که می گفتم از ان
پس چرا دندان ندیدم در دهان؟
تا که من گم کرده بودم دست و پا
کیف او بر صورتم خوش کرد جا
من دوباره باد دادم کهنه گاه
عاشقی باشد همیشه اشتباه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:38  توسط arezoo  | 

نام و نام خانوادگي : كاظم تبريزي؛ كلاس: دبستان

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زيرچرخ تريلي رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون دليل! من در پارسال خيلي درس خواندم ولي نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كار كنم و اوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزحانه مي گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حامله است و پدرم مي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد، پدرم عصباني مي شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من حدودا خيلي عيدي جمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره اي خريد كه بسيار بد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي ناموسي نگاه مي كند و بشكن مي زند. پدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب(شراب) و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 0:35  توسط arezoo  |