تبليغاتX
دنیای سایه ها
در شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معنی است كه پایان نماز آغاز دیدار است

مهربانی را از کودکی یاد گرفتم که ابنباتش
را در دریا انداخت تا شیرین شود

 

 


  سلام به همه ی بازدید کنندگان خیلی ازتون ممنونم که به من لطف دارید و با نظراتتون خیلی خوشحالم میکنید امید وارم همیشه با نظراتتون پشتیبانم باشید
راستی یه چیز دیگه اخه بابام جان من که تاریخ تولدمو نوشتم پس چرا همش میگید چند سالمه اهان یه چیز دیگه اونایی که با تبادل لینک موافقن اول لینکم کنن بعد بهم خبر بدن که لینکشون کنم چون ایندفعه که بعضیا با تبادل لینک موافق بودن منم لینکشون کردم ولی اونا بی معرفتی کردنو منم مجبور شدم از لینکم  وردارمشون 
   امیدوارم از پست ایندفعه خوشتون بیاد
حالا نظرتون با تبادل لینک چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر یادتون نرهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:38  توسط arezoo  | 

 

گر بمیرد دختری از قبر او روید گلی                        گر  بمیرند دختران دنیا گلستان میشود

گر بمیرند پسری یک بی وفا کم میشود                 گر بمیرند پسران دنیا وفا دار میشود

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:31  توسط arezoo  | 

حقيقت:  ـ والله زياد نشنيدم

صداقت: ـ اگه باشه خوبه

رفاقت: ـ آي گفتي...

اعتراف: ـ شايد يه بها

دروغ:  ـ شده مثل نفس کشيدن

اختيار:  ـ خيلي مهمه

گير سه پيچ:  ـ سنگ مفت٬ گنجشک مفت

انتظار: ـ مرگ وزندگي

سکوت: ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:29  توسط arezoo  | 


 
یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه
 
 دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.
 
 دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه
 
 دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه
 
 دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته
 
 دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:26  توسط arezoo  | 


عزیزم چیکار مونده که نکردین ؟ اخه چرا انطوری میکنین می خواین این کارا رو بکنین تا مثل ما شین نه عزیزم شما خود کشی هم بکنین به گرد پای ما هم نمیرسین .

شما دلتون خوشه به اصطلاح مردین (پسرین) چی خیال کردین؟ جالبیش اینجاست هر چی بگیم یه جواب دارین بدین . ابرو هاتون که از ابرو های مامانه من نازک تره وقتی میگن چرا ؟ میگن: اخه میدونین چیه ، ابروم شکسته بود مجبور شدم یه ذره تمیزش کنم تا تابلو نباشه (تو که راست میگی  ما هم خر  بلا نسبت  ) موهاتون هم که اندازه دمب خره وقتی میگیم چرا؟ میگین؟ حضرت محمد موهاش بلند بود . اخه عزیز من ۱. حضرت محمد خوشگل بود ۲. هر موقع تو هم کارایی که حضرت محمد می کرد کردی بعد بیا حرف بزن  . از حضرت محمد فقط زناش و موهای بلندش و یاد گرفتن.

 ارایش هم که هفت قلم می کنین میگیم ارایش کردی ؟ میگین نههههههههههه  خدا دادیه.

لباساتون هم که حرفش نزدنی .

ناخن ها همه بلند  واه واه واه (اخه میدونی من گیتار میزنم)

من از همین جا به تمام دختر خانوم ها سفارش می کنم حواستون جمع کنین که با کسی که می خواین ازدواج کنین مرد باشه اخه میدونین که تشخیصش یه ذره سخت شده

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:25  توسط arezoo  | 


دختر اهل تهرونم سلام بهت می رسونم
عزیز من اقا پسر دوای دردت می دونم
ادرستو بده برات ایمیل و تلفن بزنم
اگر می خوای زن بگیری بیا به خواستگاری ام
میگی چرا؟چون ما دو تا خیلی تفاهمات داریم 
دلت بسوزه چون ما هم تو کوچه گنده لات داریم
از قد وهیکلم نپرس ویکتوریای ثانیام
هنر ندارم به عوض خوشکلمو مامانی ام
ابروی من کمونیه صدام پر از هارمونیه
رنگ دو لنز چشم من ابی اسمونیه
تمام پول هنگفتم خرج رژ و ریمل میشه
موهای مش کرده من روی پیشونی ول میشه
گوشوارهام طلاییه اودکلنم فرنگیه
هزار تا کفش و کیف دارم هر کدومش یه رنگیه
همین الان بهت بگم ((ازم نخواه ظرف بشورم))ا
بنده فقط با خوردن و خوابیدن و بزک جورم
صدای جارو که میاد لرزه میفته به تنم
اگر بگی غذا بپز ظرف 3 سوت قاط میزنم
کارهای خونه عارمه نازو ادا تو کارمه
محمد تقی همسایمون از عاشقای زارمه
باید که دختر بدونه تا نگه چیه تکنو چیه
اسم جدید البوم مایکل و انریکو چیه
مادر مهربون من کارشناس غرغره
چون قطر ابروهام کمه یا ناخونم مانیکوره
دلم گرفته چون کسی درک نمی کنه منو
 تو این ولایت غریب رها نمی ذارن زنو              
 ننهت اگر مخالفه با ازدواج منو تو
ملالی نیست بیا با هم فرار کنیم بدوبدو
اینم بگم که تو خونه رئیس و پادشاه منم
اگر مخالفت کنی توی گوشت هم میزنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:22  توسط arezoo  | 


 نامه بوش به احمدی نژاد :قد و بالای تو رعنا رو بنازم چشمای خوشکل شهلاتو بنازم تو که خوب نامه میدی بوی عمامه میدی چرا نمی رقصی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:16  توسط arezoo  | 


درسهایی چه ثقیل
امتحانی چه خراب
پرسشی واهمه اور جانسوز
برق از کله ی من رفت به عرش
چه کتک ها خوردم
تا که ادم بشوم
پدرم میگوید
بار الهی تو خلاصم بنما
زین چنین جانوری
بودنش مایه ی شرم بشر است
من ز خود میپرسم مشت بابا چه کم از صفر معلم دارد؟
و چرا رنگ کمر بند پدر بوده سیاه؟
ای مادر!به نجاتم بشتاب
مادرم میگوید
خیر ان کله پر از خرده گچ است
خرد باید گردد
اه مادر !تو چرا
خواهرم دست برادر به تو گردیده دراز
خواهرم میگوید
پدرت یک استاد مادرت یک دکتر
وقت کنکور چه خواهی کردن؟(شاعری هم شد کار)؟
خاک بر فرق سرت
جبهه ام خالی ماند
این چنین شد که کتک ها خوردم
تا که ادم بشوم
راه ها رفته ام و میروم و خواهم رفت
هی کتک باید خورد صفرها باید برد
و کتک باید خوردن از نو
تا نوک قله ی ادم شدنم راهی نیست
خسته ام خسته از این راه پر محنت و رنج
کاش ان مدرسه ویران می شد
کاش خودکار نبود
یک نفر میدزدید
همه خود کار معلم ها را
ان زمان بنده ناچیز و حقیر عاری از دغدغه با پای خودم میرفتم تا که ادم بشوم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:12  توسط arezoo  | 

و این هم گوگوش وقتی به ارزوش میرسه(اخ جون بلاخره ابروهام در اومد)!ا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:9  توسط arezoo  | 


ديشب خيلي خسته بودم به همين دليل تصميم گرفتم زودتر بخوابم. تازه چشمم گرم شده بود كه يكدفعه از خواب پريدم.
از رختخواب بلند شدم و ديدم همسايه پاييني مهمون داشته و حالا هم دارند تشريف مي برند.
توي مراسم و مهماني ها به محض اينكه اعلام رفتن كنيم، خداحافظي ها از همون كف زمين كه نشسته ايم شروع مي شود و تا چشم كار مي كند، تا جايي كه همديگر را اندازه يك مورچه مي بينيم، ادامه پيدا مي كند:
خب احمد آقا ، صغرا خانم! خيلي زحمت داديم با اجازه تون از حضورتون مرخص مي شيم. با گفتن يه همچين جمله تراژدي و سريال اوشين وار خداحافظي شروع مي شه. بيشتر از چهل بار توي خونه يارو خداحافظي مي كنيم. حالا حساب كنيد مثلا 6 نفر آدم اومدن مهموني و حالا دارن مي رن بيرون. به طور مستمر و بي وقفه همه مي گن: «خداحافظ» و صاحب خونه بدبخت، پس از كلي پذيرايي و دولا و راست شدن حالا بايد به اتفاق اهل و ايال به دنبال مهمان ها مستمراً جواب خداحافظي آنها را بدهند: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ ، قربون شما ، خداحافظ ، خداحافظ ، ببخشيد بد گذشت، خداحافظ ، خداحافظ ...»
حالا اومدن دم در: « ... خب اصغر آقا ببخشيد مزاحم شديم ، تو رو خدا شما هم يه شب تشريف بيارين. خداحافظ ، خداحافظ ، سلام برسونين ، خداحافظ ، خداحافظ .
توي اين دست اگر تعداد خانم ها از دو نفر بيشتر باشد كه ديگر واويلاست. تازه دم در خونه يادشون مي افته دستور پختن قورمه سبزي و رنگ موها و آخرين خريدها و جديدترين دكوراسيون را به هم بگويند و در تمام اين مدت صداي دلنشين «خداحافظ ، خداحافظ» سلسله وار به گوش مي رسد.
حالا همه سوار ماشين شدن و سرنشينان از چهار طرف ماشين تا كمر بيرون اومدن و دارن دست تكون مي دن:«خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ » راننده هم براي عرض ارادت اون موقع شب 5 تا 6 بوق به معني «خداحافظ» براي مستقبلين مي زند. حالا ديگه ماشين رسيده ته كوچه و اين بار ديگه فرياد مي زنن: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ»!
آخه يكي نيست بگه مگه مي خواين برين سينه كش قبرستون كه دل نمي كنين از هم!؟
تازه فردا ساعت 11 صبح يكي از خانم هايي كه ديشب مهمون بوده زنگ مي زنه به صغرا خانم و مي گه:«صغرا جون ممنون بخاطر پذيرايي ديشب؛ والله زنگ زدم بگم ديشب اين بچه ها حواسم را پرت كردن يادم رفت ازت خداحافظي كنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:5  توسط arezoo  |