تبليغاتX
دنیای سایه ها
در شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معنی است كه پایان نماز آغاز دیدار است

وقتی که به دنیا امدم انقدر ترسیدم که تا
دو سال قدرت تکلم نداشتم

 

از دوستانم که اون سری اومدنو نظر دادن خیلی ممنونم.ولی تجبم از اینه که چرا بیشترشون گفتن تولدم مبارک اخه بابام جان کی گفته من تولدمه راستش اونقدر تعجب کردم که رفتم تقویمو نگا کردم گفتم شاید تولدمهو خودم خبر ندارم(خودم خبر ندارم ماه شبای تارم)خب ولی این دفه میتونید تولدمو تبریک بگید
راستی این دفعه سعی کردم وبلاگم یه خورده خنده دار باشه امیدوارم خوشتون بیادراستی اوندوستی که نظر داده گفته که از نور می ترسه باید بگم ادم هر چقدر که به نور نزدیک تر باشه به خدا نزدیکتره پس عزیزی که میگی خیلی وقته تو سایه ای

تو سایه بودن بد نیست به شرط اینکه برای بندگی باشه نه برای اینکه خودتو توش قایم کنی پس عزیزم همیشه امیدوارانه زندگی کن و باید بدونی چه خوشی چه غم هر دوش یه زمانی   
.داره و هر دوش گذراست و همیشه باید منتظر هر دوشون باشی و با اومدنشون جا نخوری امیدوارم بتونم از سایه بیارمت به نور البته اگه خودت بخوای   راستی اون دوستی که گفته این دفعه نوبت وب منه که هکش کنه باید در جواب بهش بگم که بهتره بره خودشو مسخره کنه چون معمولا وبای خیلی پر بیننده رو هک میکنن نه من که حال اپ کردنم ندارم اگه می خوای خودم رمزشو بهت بدم بری برام اپ کنی                                                                                          
 
               نظرتون دربارهی تبادل لینک چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
                            
           نظر یادتون نرهههههههههههههه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 1:1  توسط arezoo  | 


1368/5/14
سالروز صدور فرمان مشروطیت
ولادت امام محمد تقی
و تولد ارزو خانوم و همه کسانی که در این روز بزرگ تولدشونه تبریک میگم
مبارکههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

به قوله معروف:الاهی صد ساله شی نه صدو بیست ساله شی
نه صدو بیست سال کمه الاهی زنده باشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:53  توسط arezoo  | 

 

 اکاتاکریستی نویسنده مشهور داستان های پلیسی جملهی معروفی دارد و می گوید:بهترین شوهری که یک زن میتواند انتخاب کند یک مرد باستان شناس است چون با بالا رفتن سن زن علاقهی شوهر به او نیز بالا میرود

**********************************************


بیچاره ادمی زاد شکمی دارد که می گوید مرا پر کن وگرنه رسوایت میکنم
چون پر شد گوید مرا خالی کن وگرنه ابرویت را بر باد دهم
بینوا همیشه میان دو خطر رسوایی به سر می برد



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:48  توسط arezoo  | 


بشد اقای فردین توی ایران
رئیس هیئت ابگوشت خواران
بهر فیلمی بسی ابگوشت می خورد
فزون از هر کسی ابگوشت می خورد
چه ابگوشتی تمامش گوشت و دمبه
که میشد هر کجای او قلمبه
ز بس ابگوشتهایش خاصیت داشت
ز بسکه دنبه هایش تقویت داشت
هنوز ان سفره بود انجا گشاده
که می کرد از فروزان استفاده
بنا گه میگرفتش توی اغوش
چنان گریه که افتد بر سر موش
چو از ابگوشت میشد خوب تامین
بفکر ((کله پاچه))بود فردین
لبش بر روی لبهای فروزان
دو دستش بر سر پای فروزان
چو قبلا بوده کشتی گیر فردین
دو خم را می گرفت از زیر فردین
حریف او چو بدرفتار می کرد
به رویش خیمه میزد کار میکرد
بد ینسان خوب گیجش می نمود او
سپس فتیله پیچش می نمود او
چنان روی تشک پیکار می کرد
چنان در کار خود اصرار می کرد
که اخر سر حریف خو شکلش را
بخاک خویش می اورد :اقا
اگر چه قهرمان این تشک بود
ولی کنده کشیدن خویش خشک بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:45  توسط arezoo  | 


دختری از کوچه باغی می گذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان وبی درنگ
سوی او برگشت مثل یک پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست ازیتای صدر
من که زیبایم مثل ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
می کنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیست شش ساله مجرد .دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم نبش کوچه نمره شصت
در چه مورد با تو گردد همکلام ؟
با تو من حرفی ندارم والسلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:42  توسط arezoo  | 


یاد ان دوران توفانی بخیر
نقطه چین و....ان چه می دانی بخیر
یاد ان شب ان شب پر خاطره
گفتگوی نیمه پنهانی بخیر
یادایامی که خواهانت شدم
عاشقم کردی به یک انی بخیر
یاد ان روزی که بی ناز وادا
ان بله دادی به اسانی بخیر
عاقبت دیدی که من هم مثل تو خر شدم از روی نادانی بخیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:40  توسط arezoo  | 

 

این هم چندتا از کتابهای صادق هدایت...باهاشون حال کنید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:37  توسط arezoo  | 


 
   جونم از نوع پسر .سیبل من اومده در
سینه رو می کنم سپر.خونه رو می ذارم رو سر
باید که ابجی بدونه صدام کلفت و مردونست
نعرهی شیر اگه امد بفهمه مردی تو خونه س
من دیگه مرد گندهام .فکر نکنن که نو کرم
عمرا اگه واسه ننه سبزی  و نونی بخرم
افت کلاسه اگه من صرف کمک کاری کنم
باید که مردو نگیمو صرف کتک کاری کنم
درسته شغلی ندارم .درسته ول معطلم
اما بدنسازی می رم.اخر تیپ هیکلم
فراری از سر بازی ام عاشق کفتر بازی ام
اند مرامو معرفت .مثل سگای تازه ام
خیلی زیاد پیش اومده تا نصفه شب خونه نرم
با خونه حال نمی کنم با فامیلا نمی پرم
به جز رفیقا نداره هیچ چیز دیگه ارزشی
بایدبا اونا بپری هر چی کشیدن بکشی
هر کاری کردن بکنی هر چی که خوردن بخوری
اخ که دیگه نمی شنوی نه پندی ونه غرغری
اخه اونا مثل خودت هم جونن هم پریشون
که درکشون نمی کنن فامیل و خانوادشون
دلیل این که با اونا مشغول شبگردی شدم
 اینه که دور و بریا باور کنن مردی شدم
با این همه مردونگی فقط یه اشکالی دارم
   ننه ام نمیگذاره  که من براش عروسی بیارم
اون میگه ((بچه ای هنوز به بچه ها زن نمی دن))ا
شما بگین چی کار کنم که اون برام زن بگیره؟؟؟


 منتظر دختر گنده باشید....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:1  توسط arezoo  | 

  مردها مثل « مخلوط كن » هستند: در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد
 
مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند: حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
 
مردها مثل « كامپيوتر » هستند: كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند
 
مردها مثل « سيمان » هستند: وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني
 
مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند: هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند
 
مردها مثل « جاي پارك » هستند: خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم
 
مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند:  . بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند
 
مردها مثل « باران بهاري » هستند: . هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود
 
مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند:   ارزان هستند و غير قابل اطمينان
 
مردها مثل « موز » هستند :. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند
 
مردها مثل « نوزاد » هستند: در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 23:59  توسط arezoo  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 23:55  توسط arezoo  |