تبليغاتX
دنیای سایه ها
در شگفتم كه سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معنی است كه پایان نماز آغاز دیدار است

تو سرزمین یخ زده می خوام که افتابی بشم

واسه تمام عاشقا یک شب مهتابی بشه

 

یکی بود یکی نبود

اونی که نبود اگر نبود هیچکس نبود ... اونی که نبود کاشکی نبود !

قصه ی ما به سر رسید کلاغه دربدر و آواره هنوزم که هنوزه به خونش نرسیده

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 0:39  توسط arezoo  | 


دلم گرفته 
دلم مثل همیشه گرفته  
و قلبم باز
راضی به تپش نیست
فکرم .....
تمام فکرم پر از واژه های یاءس
پر از تارهای در هم تنیده ی خاطراتست
نگاهم را
هرگز به سویت نخواهم کرد
تا برق چشمانت
مرا دوباره گمراه کند
نه هرگز..........
دوست داشتم تنها باشم
دوست داشتم هیچگاه
اضطراب هایت تلخ دوستی
نصیبم نشود
ولی......
دیگر نه......
دوستت ندارم
دیگر هیچ علاقه ای به این اضطراب های شیرین و
طاقت فرسا ندارم
دوست دارم ازاد باشم
و افکارم پاک
از تمام این دوستی
اری......
برای سلام دوباره دیر شده

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 12:38  توسط arezoo  | 


چه دنیایی شده دنیای ما
در کنار هر خیابان عشق را
چون بساطی پهن کرده می فروشند این زمان
وای از این نامردمان
عشق دیگر پیش پا افتاده است
هیچ قلب عاشقی در سینه ی یک مرد نیست
سینه ای با سینه ای همدرد نیست
شرم دارم بازگو سازم ولی
عاشقی دیدم که روی سینه ی دکان قلب خود
نوشت:
عشق با نازل ترین قیمت بیا حراج شد

حراج شد.

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 12:35  توسط arezoo  | 

 
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش
و او که ريز پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
بدين سان بشکند دائم سکوت مرگ بارم را
                                                                                 دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 12:33  توسط arezoo  |